«کمین یازسام، دُوُلی مانی چیقانوق

» گنگ بولیپدر؛ شیندی سایران تیللریم»

                                    شیدائی

 تا آنجایی که به یاد دارم، مرحوم مراد دُردی قاضی در چهارراه خیابان امام خمینی نبش شریعتی شمال شرقی، گنبد کتاب فروشی کوچکی داشتند. آن وقت ها از این کتاب فروشی من «کیهان بچه ها» ها می خریدم و از خواندن داستانهای کودکانه این نشریه لذت می بردم.

مرحوم مراددردی قاضی و برادر ایشان با هم این کتابفروشی را اداره می کردند. متأسفانه نام ایشان را به یاد ندارم. شاید هم برادرش نبود درست یادم نیست. آدم خوش اخلاق و شوخی بود. تقریبا روبروی این کتابفروشی قسمت جنوب شرقی پدرم آناّدُردی تکه ئی مغازه خیاطی داشت. مغازه به

جز کارکنانش همیشه پر بود از دوستان پدرم و یا مراجعینی که برای فرستادن نامه به نزدیکان خویش در ترکمنستان شوروی و یا بازخوانی نامه ای که از آنجا ارسال شده بود؛ می آمدند. اغلب شاهد نوشتن نامه مردم به خط سریلیک (کریل)  توسط پدرم بودم و یا در حال خواندن نامه کسی دیگر. پدرم دست خط بسیار زیبایی داشتند و به زبانهای ترکمنی، فارسی و روسی تسلط کافی داشتند.

ناگفته نماند پدرم از بابت نوشتن نامه و یا خواندن آن هیچ وجهی و یا هدیه ای را قبول نمی کردند و بارها دیده ام که کار خیاطی اش را کنار می گذاشت و به کارهای اداری و متفرقه ی مردم کمک می کرد و باز اصرار دارم بگویم؛ بدون هیچ چشم داشتی.

آن وقت ها مرحوم قاضی دائم در حال رفت و آمد بین دو مغازه بود. هر مشکلی که داشت با پدرم مشورت می کرد. در مورد هر واژه ای از پدرم پرسشهای گوناگون می کرد. رابطه ی بسیار جالبی بین این دو انسان برقرار شده بود که به همکاری ادبی و فرهنگی مُنجر شد.

آن وقتها یکبار کتاب قطوری [اشعار مختومقلی] از ترکمنستان فرستاده شده بود. کتاب به خط سریلیک بود. بعد از مشورت و گفتگوهای سازنده بین این دو نفر قرار

بر این شد؛ کتاب به خط عربی- فارسی برگردانده شود. پدرم ساعتها و روزها و هفته ها می نوشت و می نوشت؛ تا روزی که با شعف و شادی گفت: تمام شد! اما هنوز تمام نشده بود. چون می بایست با نسخه های خطی موجود در ایران هم مقایسه شود و اشعاری که در چاپ ترکمنستان نبود، می بایست اضافه می کردند. یادم هست پدرم از دست نوشته های اشعار مختومقلی از جمله از دست نوشته های پدر پدر بزرگم «ارُازقلیچ تکه» و دیگران استفاده می کردند.

نتیجه ی زحمات شبانه روزی پدرم شد کتاب "مختومقلی نینگ کامل دیوانی" آقای قاضی. که البته کامل نیست. این کتاب آغازی شد برای چاپ کتابهای دیگر از شاعران نامی ترکمن: کمینه، عندلیب، شیدائی، ملا نپس و .... که تمامی آنها با برگردان پدرم به خط عربی و فارسی انجام گرفته

است. چون آقای قاضی می بایست به کار اجازه ی نشر و چاپ کتاب همّت می گذاشت؛ کار، کار یک نفر نبود. تازه دو نفر هم کم بودند. با توجه به اینکه چنین کاری در آن زمان کاری سخت و پر مشقّت بود.

***

هر کس برای کار نیکی که به خاطر مردم انجام داده قابل احترام و شایسته ی تقدیراند. پدرم آنا دردی و دوستشان آقای مراد دردی هم دیگر را خوب درک کرده بودند. پدرم تمایلی نداشتند که از خود ایشان نامی برده شود. چون از شهرت بیزار بود و ساواک هم دائم او را تحت فشار می گذاشت. زیرا پدربزرگم قربان خیاط به خاطر عقایدی که داشت زندان رفته بود، تبعید شده بود. پدرم هم همچنین شکنجه و زندان دیده بود. نگارنده این سطور هم بی نصیب نماند. خلاصه نسل اندر نسل، تاریخ مهری به جز شلاق و شکنجه و زندان و تبعید به دلایل عدالت خواهانه رقم نزد!

***

در ترکمنستان بودم، آقای قاضی را به ترکمنستان دعوت کرده بودند. تلفنم زنگ خورد، آقای قاضی بود جایزه «: خوشحال شدم. بعد از احوال پرسی گفتند مختومقلی فراغی را به من اعطا کردند. اما می دانی که پدرت مستحق این جایزه بود و آنچه که به من تعلق گرفته، نتیجه زحمات شبانه روزی او بود. خدا بدین وسیله آقای مراد دردی قاضی را رحمت کند. مراتب حق شناسی و قدردانی را از پدرم به جا آوردند.

بر ما که فرزندان این بزرگواران هستیم. ضروری است دوستی ها و مساعدت ها و مردانگی های آنها را پاس داریم. شایسته ی فرزندی، نام نیک آنها باشیم. زحمات و مشقاتی را که آنها در این راه انسان دوستانه متحمّل شده اند از یاد نبریم.

تعارفات معمولی و پیش پا افتاده را که برخی اوقات رنگ و روی تملق به خود می گیرد. برای این انسانهای شریف و زحمت کش بکار نبریم.

استادی را می شناسم که چندین فوق لیسانس و دکترا از رشته های مختلف علوم، و حداقل به ده زبان زنده دنیا تسلطّ داشتند و کتابهای علمی زیادی

نوشته اند. یکبار مشاهده نکردم که کلمه ی دکتر را جلو نامش بنویسند. فروتن بود. باسواد یا بی سواد، داشتن دکترا یا نداشتن آن معیار شخصیت نیست. انسان باید یاور انسان باشد. انسان را همین بس است که فقط انسان باشد.

آنا دردی تکه ئی و مراد دردی قاضی یار و یاوریکدیگر بودند. او می نوشت، دیگری چاپ می کرد. هر کس به فراخور حال خود سنگینی بار را به دوش می گرفت. روانشان شاد و یادشان گرامی باد!

 قلیچ دردی تکه ئی

منبع نشریه سایران. شماره 31

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کتابهای منتشر شده

شخصیت های مهم تورکمن

بیاد جانباختگان جنبش ملی تورکمن

  • توماج
    توماج
  • حاج محمد آخوندی
    حاج محمد آخوندی
  • جلیل ارازی
    جلیل ارازی
  • محمد اراز بهنام
    محمد اراز بهنام
  • حکیم شهنازی
    حکیم شهنازی
  • پرویز ایران پور
    پرویز ایران پور
  • سافارگل خالدزاده
    سافارگل خالدزاده
  • نورقلی پور
    نورقلی پور
  • سلیمان محمدی
    سلیمان محمدی
  • حمید یگن محمدی
    حمید یگن محمدی
  • عبدالله قزل
    عبدالله قزل
  • دورت لر
    دورت لر
  • رحمان بردی ندیمی
    رحمان بردی ندیمی
  • بهروز آخوندی
    بهروز آخوندی
  • انین گوگلانی
    انین گوگلانی
  • آرچا بصیری
    آرچا بصیری
  • قربان شفیقی
    قربان شفیقی
  • آتا خانجانی
    آتا خانجانی
  • حمید فرجاد
    حمید فرجاد
  • بهمن ایزدی
    بهمن ایزدی
  • توماجی پور
    توماجی پور
  • خدایبردی پنق
    خدایبردی پنق
  • صوفی زاده
    صوفی زاده
  • حاللی حاللی زاده (آلغیر)
    حاللی حاللی زاده (آلغیر)
  • عبدالرحمان دلاور اینچه برون
    عبدالرحمان دلاور اینچه برون

نظرات کاربران